کلبه نت

 

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)


گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)



با خدا بیشتر حرف بزن

همه به هم شادباش می‌گویند و خوشحالند، اما من همه را رها کرده‌ام و به پدر و مادر بزرگوار معصوم هشتم«علیه‌السلام» چشم دوخته‌ام.

از این بین، زندگی مادر برایم لطف دیگری دارد، نجمه خاتون«سلام‌الله‌علیها» همان که او را تکتم ،اَرْوى، سكن، ام البنین و خیزران هم نامیده اند و احتمال می‌دهم که این‌ها القابى است كه به مناسبت هاى گوناگون، به وى داده‌اند. مثلاً سُكَن از مادّه (سكون) به مناسبت وقار آن مخدَره، نجمه به دلیل نورانیت او و ام البنین به تفألِ آوردن فرزندان بوده‌است.


ادامه مطلب